آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

دوشنبه15مهر92

1392/7/15 10:07
نویسنده : مامان نسرین
204 بازدید
اشتراک گذاری

                          شکلک های محدثه

سلام عسلکم. دلم برات یه ذره شده. این روزا دلم خیلی برات تنگ میشه. دلم میخواد وبت رو بروز کنم ولی وقت نمیشه.

دیشب موقع خواب تلویزیون رو خاموش کردیم تا بخوابیم. آویسا خانوم هم اصرار که سی دی رنگین کمان ببینم. با قیافه ای ناراحت و مظلوم رفت سمت باباش و گفت:بابایی!نمیزاری رنگین کمان ببینم. باباش گفت:موقع خوابه. در حالی که قیافه ش رو مظلوم تر کرده بود گفت:یعنی از شرکت ترانه (اسپانسر سی دی رنگین کمان)هم نمیزاری  ببینم؟؟!! ما رو بگو تعجبسوال

در مواقعی که حوصله ندارم و خسته م مثل چی به گردنم میچسبه و میگه: مامان خوب ونازم که بهتر از گلایی...(نمیدونم این پاچه خواری رو ازکی یاد گرفته؟)لبخند

روز جمعه ای خیر سرمون خواستیم بخوابیم.ساعت 7صبح اومد بالای سرمون و شروع کرد به مثنوی خوانی می می نی.کل مجموعه کتاب هاش رو با شعرهای مخلوط تحویلمون داد تا بالاخره پیروز شد و ما با چشمانی خواب آلوده بیدار شدیمخمیازه

این روزا خیلی از سرکار میرم خونه خسته م. آویسا خانوم هم بعضی از روزا خیلی اذیت میکنه. دیروز هم با  اجازه تون موقع نماز اومد مهر رو از جلوم برداشت و یه خطی دلپذیر رو صفحه ال سی دی مون کشید. هر چند این صفحه قبلاً یه ضربه خوشگل از جانب دخترک نوش جان کرده و تقریباً تا یه سال دیگه باید دور انداخته بشه. با یه نقطه کوچک شروع شد کم کم هم داره تمام صفحه رو بگیره(هر چند پولش رو از عیدی هاش کم میکنمنیشخند)بله دیگه ما همچین آدم محاسبه گری هستیمنیشخند

آویسا خانوم هم دیگه الان تقریباً 6ماهه که پاکه پاکه و دیگه پوشک تعطیل شد.خداییش راحت شدم. اینم عکس زمانی که ما به ایشون آموزش میدادیم ایشون به خرس گرامشون...

         

اینم عکس روزی که رفتیم فروشگاه شهروند با شادی رفتیم اما موقع برگشت حاضر نمیشد از اتومبیل شون پیاده شن و تقریباً شهروند رو گذاشتن رو سرشون و با جیغ و داد خانوم برگشتیم و بر آن شدیم که دیگه پا تو اونجا نزاریمنیشخند

       

        

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مانی محیا
15 مهر 92 10:13
توروخدا صداشو بذار اینجا. خیلی ریز و بامزه حرف میزنه اما نمیدونم چرا بمن میرسه ساکت میشه


مگه میشه فایل صوتی بزاری؟
مامان مهديس
15 مهر 92 11:11
واي عزيزم اين بيخوابي ها رو نگو كه تا ميخواي بخوابي تازه يادشون ميفته كه سي دي بزارن. من هم اين مشكلها رو دارم تازه بايد برقها هم روشن باشه. خدا از حكومتهاي اينها به دادمون برسه . كي ميشه كه اين دورانشون هم بگذره؟؟؟


دوران؟خدا خیرت بده خواهر.هر روز به امید فردا.فردا میگیم همون دیروز بهتر بود.چی بگم آدم که بچه دار میشه انگار آرامش تعطیل میشه(آیکون لبخند)
مامان احسان
15 مهر 92 13:21
سلام وای نگو از صبح بیدار شدنشون که احسان که بابای مارو درآورده روزهای تعطیل 6 بیدار میشه و روزهای غیر تعطیل که باید 6 بیدار شینم 5 بیدار میشه .راستی پرسیده بودی نمیدونی که پاچه خواری را از کی یاد گرفته .با عرض پوزش باید بگم از خودت خواهر هنوز چند روزی از تبریکاتت به مادر شوهر گرامیت نگذشته ای پاچه خوار بزرگ




آیکون خجالت

ادامه مطلب رو در نظر خصوصی برات گذاشتم

مامی کوروش
16 مهر 92 9:24
اول اینکه نسرین جون خسته نباشی بالاخره یادت اومد این بچه یه وب داره! !!!
چه معنی داره پول ال سی دی و از دخملی می گیری؟ باید یادش بدم مث کوروش هر جا پول می بینه بندازه تو قلکش! ! بعد تو هی بگردی دنبال تراولت که کجا خاک بر سرش کردی و یادت نیست! !!!!
عزیزمممم عشق ماشینه خو براش نخریدی؟
این کامنت جهت تضعیف روحیه شما بوده و ارزش دیگری ندارد

چه کار کنم خواهر سرمان شلوغ میشه بعضی وقت ها و عکس نداریم و از این بهانه ها...
راست میگی کوروش پول رو میزاره تو قلک؟عزیزم بچلونش.
خودم ماشین همسر جان رو کش میرم پولم کجا بود عزیزم.
در زمینه کامنتت هم ممنون کلاٌ رفتم تو حس

مامان احسان
16 مهر 92 11:36
وای مــــردم! روزِ ناز کودک است روز سرمســـــتی و ساز کودک است کودک است آییــــنه ی دل را صفا کودک است محصـــولی از عشق ووفا
بهار
20 مهر 92 11:42
قالب وبلاگ سفارشـــــی برای دیدن نمونه کارا در صورت تمایل به آدرس زیر برین. http://ghalebe-weblog.blogfa.com